زندگی نامه تلخ کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد: شعر فروغ برای پسرش + تصاویر

کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد شاعر پرآوازه ایرانی و پرویز شاپور پدر کاریکلماتور در 29 خرداد 1331 به

زندگی نامه تلخ کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد: شعر فروغ برای پسرش + تصاویر

کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد شاعر پرآوازه ایرانی و پرویز شاپور پدر کاریکلماتور در 29 خرداد 1331 به دنیا آمد و روز گذشته درگذشت.

ناخودآگاه می‌بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز‌ها برایم اهمیتشان را از دست می‌دهند

کامیار شاپور 29 خردادماه سال 1331 به دنیا آمد. هم فروغ در شعرهایش به کامیار اشاره کرده، و هم پرویز شاپور از نامش، کامی، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. وقتی کامیار سه ساله بود، مادرش فروغ فرخزاد از پدرش پرویز شاپور جدا شد. پدرش اجازه نمی‌داد فروغ را ببیند اما از سوی دیگر هم هرگز تلاش نکرد تصویری ناخوشایند یا مخدوش از فروغ به کامیار ارائه دهد.

فروغ فرخزاد و پسرش کامیار شاپور

فروغ در شعر دیو شب از دفتر شعر اسیر, از تلخی دوری از پسرش, سروده:شعر فروغ برای پسرش کامیار شاپور:

لای لای، ای پسر کوچک مندیده بربند، که شب آمده استدیده بربند، که این دیو سیاهخون به کف خنده به لب آمده‌استسر به دامان من خسته گذارگوش کن بانگ قدم‌هایش راکمر نارون پیر شکستتا که بگذاشت بر آن پایش راآه، بگذار که بر پنجره هاپرده‌ها را بکشم سرتاسربا دو صد چشم پر از آتش و خونمی‌کشد دم به دم از پنجره سراز شرار نفسش بود که سوختمرد چوپان به دل دشت خموشوای، آرام که این زنگی مستپشت در داده به آوای تو گوشیادم آید که چو طفلی شیطانمادر خسته خود را آزرددیو شب از دل تاریکی هابی خبر آمد و طفلک را بردشیشه پنجره‌ها می‌لرزیدتا که او نعره زنان می‌آمدبانگ سر داده که کو آن کودکگوش کن، پنجه به در می‌سایدنه برو، دور شو ای بد سیرتدور شو از رخ تو بیزارمکی توانی بربائیش از منتا که من در بر او بیدارمناگهان خاموشی خانه شکستدیو شب بانگ برآورد که آهبس کن ای زن که نترسم از تودامنت رنگ گناهست، گناهدیوم اما تو ز من دیوتریمادر و دامن ننگ آلودهآه، بردار سرش از دامنطفلک پاک کجا آسودهبانگ می‌میرد و در آتش دردمی‌گدازد دل چون آهن منمی‌کنم ناله که کامی، کامیوای بردار سر از دامن من

فروغ فرخزاد- اهواز- زمستان 1333کامیار در خانه مادربزرگش با عمو و پدرش زندگی کرد. در دبیرستان خبر مرگ مادرش را از یکی از همکلاسی‌هایش گرفت. بعد از دیپلم به بریتانیا آمد و در رشته نقاشی تحصیل کرد. سال 57 به ایران بازگشت، با پدرش زندگی کرد تا سال 1378 که پرویز شاپور که به پدر کاریکلماتور ایران شهرت داشت درگذشت؛ به گفته کامیار به دلیل ابتلا به بیماری سنگ مثانه و اینکه دویست هزار تومان پول برای درمانش لازم داشتند و نداشتند.

کامیار شاپور در بریتانیا در رشته نقاشی تحصیل کرد و به ایران بازگشت. کامیار دو کتاب شعر داشت و در جمع‌آوری نامه‌های پدرش به او و مادرش به همسرش مشارکت کرده. کتاب سوم او در وزارت ارشاد ماند و اجازه انتشار پیدا نکرد.

در ادامه می توانید یکی از اشعار کامیار شاپور پسر فروغ فرخزاد را مطالعه نمایید:

چمنزارخسته از رویاسترویای گیاهی سبزمن افق را با مدادی رنگ پریدهخط خطی می‌کنم.اشک در چشمم جمع شده استقلبم را چون جامه‌دانی کهنهدر پارچه مخمل سبز در خوابشمی‌پیچمروزی دختری بودخاطره‌ای بودو کوچه‌های آفتابیو سکوت سبز چمنزارو رطوبت کمرنگ آسمان آبیو عکس سیاه و سفید قدیمی خانوادگی در جیبمقطره باران بر صفحه ساعت بی‌شیشه می‌افتدزمان مرطوب می‌شودو کارخانه‌ای سوت تعطیل می‌زندروزی چمنزاری بوددختری بودو خاطره‌ای بودانتهای کوچه‌های بی‌آفتابپر از چوب‌‌لباسی استرود به آبشار دهن کج می‌کندچگونه می‌توان شعری پوچ سرودو به پوچی ایمان آورد؟دختر یک روز با نسیم و چمدانش رفتخاطره‌ها و کوچه‌های آفتابیاز سوراخ‌های جیبم گریختندو در ذهن افق رنگ پریدهته‌نشین شدندو من که بینی‌ام پر از شب بودو مژه‌هایم در اشک‌هایمپارو می‌زدندسکوت سپیدهگل سرخی را که تو به من داده بودی

و تمام خاطره‌هایم رابا یک بلیط اتوبوس عوض کردمو به شهری دوردستکه همان کنج اتاقم بودو به دیوارهای چروک خوردهسقفی پر از لک،و پنجره‌ای مشرف بر کوچه‌ای دود گرفتهسفر کردم

سروده: کامیار شاپور

کامیار شاپور در مصاحبه‌های متعددی که با رسانه‌های مختلف کرد گفته بود، نقاشی می‌کشد، مجسمه‌می‌سازد، شعر می‌گوید و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه 60 و 70 میلادی را به یاد روزگار نوجوانی‌اش می‌نوازد.

فروغ فرخزاد پرویز و کامیار شاپور

وقتی از او پرسیده شد که آیا حق و حقوق فروش کتاب‌های مادرش را به او پرداخت می‌کنند یا خیر، گفت پی‌گیری این ماجرا برای من با 63 سال سن کار بسیار سختی است، مگر در چند جبهه باید بجنگم.

سرقت کتابخانه فروغ فرخزاد و پرویز شاپور:

کتابخانه کاملی که از آثار پدر و مادرش داشت به سرقت رفت و با اینکه می‌دانست سارق کیست موفق نشد آنها را پس بگیرد.

کامیار شاپور تصویری که از فروغ در ذهنش نقش بسته بود را اینگونه توصیف کرد:

"در یک روز خیلی گرم در آپارتمانمان در اهواز به بالکن رفتم، زنبوری انگشتم را زد، مادرم مرا از روشنایی بالکن به تاریکی توی آپارتمان برد و پنبه‌ای آغشته به مرکورکرم یا 'دوا گلی' را روی انگشتم گذاشت. از من فاصله گرفت و دست به سینه شروع کرد به من نگاه کردن."او همچنین به یاد داشت که وقتی حدودا سه ساله بود پدر و مادرش برایش یک جیپ اسباب‌بازی خریدند که سوارش شود و بازی کند.

دیدار تلخ فروغ فرخزاد و کامیار شاپور, زمانی که کامیار دبیرستانی بود...

کامیار شاپور می‌گفت وقتی دبیرستان فیروز بهرام درس می‌خوانده، فروغ به دیدارش رفته و با هم تا چهارراه یوسف آباد قدم زدند. فروغ گفته برویم به خیابان حافظ و در یک کافه‌تریا بنشینیم اما کامیار او را ترک کرده و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرده است.

نمایشگاه های نقاشی کامیار شاپور در ایران:

کامیار شاپور سال‌های 63، 69 و 76 نمایشگاه‌هایی برپا کرد اما بعد از آن دیگر نمایشگاه نگذاشت چون بیشتر دنبال پیکر آدمی و برهنگی در نقاشی بود و چون نمایشش ممنوع بود دیگر نمی‌توانست ادامه بدهد.

فروغ فرخزاد پرویز و کامیار شاپور

"از طرفی خوشحالم و از طرفی افسرده‌ام چون ناخودآگاه می‌بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز‌ها برایم اهمیتشان را از دست می‌دهند. قبلا صبح‌ها خیلی زود از خواب بیدار می‌شدم اما این روز‌ها انگیزه‌ای برای بیدارشدن ندارم. خیلی کلی به همه چیز نگاه می‌کنم، حس می‌کنم خب که چی این کره زمین و این آدم‌ها چرا زندگی می‌کنند وقتی هیچ چیز پایدار نیست و همه چیز نابود می‌شود؟ 40 سال دیگر من که حتما با دنیا خداحافظی کرده‌ام و البته تمام کسانی که می‌شناسم! برای همین یک حس بیگانگی غریبی پیدا می‌کنم... ."اینها را کامیار شاپور، اردیبهشت ماه سال 1395 در گفتگو با روزنامه شرق گفت. او حالا "با دنیا خداحافظی کرده است و البته با تمام کسانی که می‌شناخت".

بیشتر بخوانید: بیوگرافی فروغ فرخزاد: از ازدواج و رابطه عاشقانه تا مرگی پیش بینی شدهدر ادامه بخشی از گفت و گوی کامیار شاپور با روزنامه شرق را می خوانید:

فکر کنم مشخص ترین فعالیتتان در این سال ها نوازندگی بوده؟

 وقتی از انگلیس برگشتم فعالیت اصلی ام نقاشی بود و اصلارشته تحصیلی ام بود. چند تا نمایشگاه هم گذاشتم. در واقع نگاهم به نقاشی حرفه ای بود، اما اگر می خواستم درآمد داشته باشم باید تن به چیزهایی می دادم که خیلی با روحیاتم هماهنگ نبود و بعد از فوت پدرم خیلی کار نکردم و فقط در یک نمایشگاه گروهی شرکت کردم...

از چه زمانی به طرف موسیقی کشیده شدید، از دوران کودکی ساز می زدید؟

 من از فروغ خیلی کم خاطره دارم. هم خانه پدری ام و هم خانه فروغ در خیابان امیریه بود. از خانه پدری ام خیلی چیز ها یادم است اما از خانه فروغ چیزی به خاطر ندارم، فقط تصویری مبهم در ذهنم است؛ خانه فروغ حیاط بزرگی داشت و پله هایی که به ایوان منتهی می شد. من یک آکاردئون داشتم که فروغ برایم خریده بود. تصویری یادم است که از پله ها به طرف حیاط می دویدم و دوتا از دایی هایم که تقریبا هم سن وسال من بودند دنبالم بودند تا آکاردئون را از من بگیرند. این قدیمی ترین خاطره ام از ساززدن در دوره کودکی ام است.   

عکس فروغ فرخزاد با همسر و پسرش

با آن آهنگ می زدید؟

فکر می کنم می شد، اما خیلی آکاردئونش حرفه ای نبود. تقریبا حالت اسباب بازی داشت و برای بچه ها بود. در کودکستان هم که بودم یک بار مراسم جشن بود و گفتند: «کی می تواند بخواند؟» من بلند شدم و یک آهنگی را که آن روز ها گل کرده بود خواندم: «طوفان در دریا غوغا می کرد، بی دادی در کشتی ها به پا می کرد، دست ناخدا...» شعرش را آن موقع هم کامل حفظ نبودم و همین قسمتش را خواندم و باقی اش را فراموش کردم... بعد ها که بزرگ تر شدم گرامافون داشتیم صفحه های سینگل 45 دور و آلبوم 33 دور می خریدم و دائم موسیقی گوش می دادم... .   

آهنگ هایی که الان می خوانید هم مربوط به همان دوره است یعنی موسیقی راک و بلوز دهه 60 و 70... .

بله، برای دوران دبیرستان که دورِ بیتل ها بود... در همان دوره دبیرستان چند جلسه کلاس گیتار رفتم اما چون سال آخر بودم باید درس می خواندم که تجدیدی نیاورم چون قرار بود برای ادامه تحصیل به انگلیس بروم و نمی خواستم عقب بیفتد، برای همین موسیقی را کنار گذاشتم... .   

تجدید نیاوردید؟

نه، درسم خوب بود، یعنی خیلی دنبال نمره بالانبودم اما بالاخره پاس می کردم. درواقع رشته طبیعی را انتخاب کرده بودم که آسان تر بود و بیشتر می توانستم علافی کنم!!

بعد که از ایران رفتید دیگر موسیقی کار نکردید؟

 داستان موسیقی برای من خیلی به کندی و در طول زمان پیش رفت. از 16 سالگی همیشه گیتار همراهم بوده. در خانه شیخ هادی که بودیم وقتی با پدرم زندگی می کردم خیلی بیشتر تمرین داشتم اما از وقتی پدرم ناخوش شد بیشتر وقتم به مراقبت از او می گذشت و کمتر به موسیقی می رسیدم. چون من و پدرم و عمویم با هم زندگی می کردیم و خیلی از کار ها را باید من انجام می دادم. بعد از فوت پدرم درواقع گیتار برایم جدی تر شد. سه سالی که درخانه عمه ام بودم اما خیلی شرایط زندگی برایم سخت شده بود برای همین از آنجا رفتم و 9 سال هم با آقای رضا کیکاووسی زندگی می کردم. درواقع در کل این مدت بیشتر وقتم به تمرین و نواختن می گذشت... .    داستان خیابان از چه زمانی شروع شد؟

بعد از فوت پدرم. خانه عمه ام قیطریه بود. صبح های زود می رفتم درکه و آنجا ساز می زدم و بعضی وقت ها هم کسی رد می شد و پولی برایم می انداخت مثلا50 تومان که آن موقع پول زیادی بود بعد از آن مرا گرفتند و البته گیتارم را پس دادند و فقط تعهد گرفتند که دیگر ساز نزنم. البته این را هم بگویم آن زمان خیلی وارد نبودم چون معلم نداشتم و همین طور خودم برای خودم می زدم- شاید برای همین خیلی طول کشید تا یاد بگیرم. البته مسائل دیگری هم دخیل بود؛ مثلااز این شاخه به آن شاخه پریدن. در انگلیس ابتدا مهندسی برق و الکترونیک خواندم و بعد از یک سال رفتم علوم اجتماعی و جامعه شناسی بعد از آن هم خوشم نیامد و رفتم رشته نقاشی... . یعنی هیچ وقت روی یک رشته متمرکز نشدم. بی قرار بودم و چیزی راضی ام نمی کرد... برای همین در این سن و سال و اینقدر دیر تازه کمی به نتیجه رسیدم.     خب از طرفی خوشحالم و از طرفی افسرده ام چون ناخودآگاه می بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز ها برایم اهمیتش را از دست می دهد. قبلاصبح ها خیلی زود از خواب بیدار می شدم اما این روز ها انگیزه ای برای بیدارشدن ندارم. خیلی کلی به همه چیز نگاه می کنم، حس می کنم خب که چی این کره زمین و این آدم ها چرا زندگی می کنند وقتی هیچ چیز پایدار نیست و همه چیز نابود می شود، 40 سال دیگر من که حتما با دنیا خداحافظی کرده ام و البته تمام کسانی که می شناسم! برای همین یک حس بیگانگی غریبی پیدا می کنم... .   

فکرکردن به مرگ معمولابازدارنده است اما فکر می کنم در یک مرحله ای همین مرگ اندیشی منجر به آفرینش و خلق اثر هنری می شود... .

 درست است. ولی این آثار آدم هاست که باقی می ماند نه خودشان. بگذریم می خواهم بگویم برای بیدارشدن چنین پروسه ای را طی می کنم و با مشقت از خواب بیدار می شوم و کمی گیتار می زنم تا حالم جا بیاید یعنی به هر ضرب و زوری جلوی زهر روزمرگی را می گیرم و به یک حالت خوشحالی و بی خیالی می رسم.  

یعنی موسیقی نجاتتان می دهد... .

 بله به قول پدرم بالاخره باید با چیزی زهر زندگی را گرفت.   

شما هیچ وقت از اسم پدر و مادرتان استفاده نکردید. اصلاهمین که در خیابان ساز می زنید کسی چه می داند شما پسر فروغ هستید شاید اگر به کسی هم بگویید باور نکند!

همان طور که گفتم این داستان خیابان بعد از فوت پدرم شروع شد. وقتی پیش آقای کیکاووسی بودم می رفتم پارک کوروش تا هم ساز بزنم هم اگر بشود درآمدی داشته باشم. همان زمانی بود که خیلی خوب نمی زدم ولی خب لک و لکی می کردم بعد از آن می رفتم پارک قیطریه و پارک اندیشه و خانه هنرمندان ولی خب در آمدی نداشتم. حتی دو بار رفتم ترکیه و سازم را هم بردم ولی یک بار که هوا تمام مدت بارانی بود، نوبت دوم هم معدن ریزش کرد و تعداد زیادی کارگر زیر آوار ماندند و چند روزی که آنجا بودم عزای عمومی اعلام شد!   

عجب شانسی... .

بله، در همان دوران بود که آن فیلم مستند را هم درباره ام ساختند... الان چند وقتی است که خیلی حوصله خیابان را هم ندارم. حالاشاید در پارک خانه هنرمندان بزنم چون احتمالاآنجا کمتر گیر بدهند، البته هنوز تصمیم خاصی ندارم... .   

موسیقی برای شما نه در آمدی داشته و نه شهرتی اما همچنان هنوز ادامه می دهید. نوازندگی در خیابان برای شما چه وجهی دارد؟

برای من راهی برای شارژشدن بود و سوای اینکه پولی بگیرم یا نه تظاهر و بیانش تاثیر مثبتی روی من دارد زمانی هم می رفتم کافه یا خیابان و نقاشی می کشیدم از این مدل کارکردن لذت می بردم البته بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که در تنهایی نسبت به کارم جدی تر هستم برای همین مدتی است که در خانه ساز می زنم. شاید اگر نقاشی را ادامه داده بودم اتفاق دیگری می افتاد اما الان وضعیت مشخصی ندارم، گیجم و نمی دانم می خواهم چه کار کنم. ممکن است از ایران بروم اما دقیقا مقصد خاصی ندارم شاید هم بمانم. سال هاست در همین شرایطم و هنوز تصمیم خاصی ندارم... .   

عذر می خواهم که می پرسم اما درآمدتان از کجا تامین می شود؟

 از موسیقی خیابانی درآمدی ندارم. یعنی بیشترین پولی که در یک روز به من دادند 22 هزارتومان بود ضمن اینکه خیلی هم از نوازندگی خودم راضی نبودم البته از اینکه مردم به ساززدنم گوش می دادند خوشحال می شدم... حدودا یک سال می گذرد که دیگر در خیابان ساز نزدم چون به درگیری و اعصاب خورد کنی اش نمی ارزید. برای همین تمام وقتم در خانه تمرین می کنم. در مورد درآمد تا وقتی که در س می خواندم پدرم هزینه هایم را می داد و بعد هم که فوت شد از خانه پدری ارث بردم که همین خانه را خریدم البته کارهایی هم می کنم. کتاب های پدرم هم تجدید چاپ می شود که البته پولش چشمگیر نیست، تا سال 75 از آثار فروغ هم درآمدی داشتم تا اینکه قانون 30 ساله به پایان رسید البته در باره کتاب های فروغ هنوز دعوا داریم. حریف ناشرین نمی شویم، یکی دو تا نشر راضی شدند اما اکثرا زیر بار نمی روند کار ها در دادگستری هم خیلی به کندی پیش می رود و هنوز هیچ جوابی نگرفته ایم و الان وکیلی که از طرف خانه هدایت آمده دنبال کارهاست که البته فکر نکنم به عمر من قد بدهد. راستش من اصلاحسابی روی کتاب های فروغ و قانون 50 ساله نشر باز نمی کنم. پروسه بررسی پرونده در دادگستری یک فرایند فرسایشی است. از طرفی دنبال این کاررفتن هزینه دارد و اصلامعلوم نیست در نهایت نتیجه ای داشته باشد. فقط انتشارات مروارید حق التالیف کتاب های خودم و مادرم و پدرم را می دهد ولی الباقی نه آن چنان!   

عمران صلاحی برای چاپ کتاب های خودتان کمک کرد؛ درست است؟

عمران صلاحی به من کمک کرد و کتاب نامه های مادرم را او تنظیم کرد البته کار زیادی نداشت و عین نامه ها چاپ شد ولی خب من هیچ تجربه ای نداشتم و او زحمت پروسه چاپ را کشید.

پمادر و پدرتان دوستان زیادی داشتند که خیلی هایشان تا چند سال پیش هم زنده بودند و تک و توک الان هنوز هستند با آنها هیچ ارتباطی ندارید؟

دوستان پدر و مادرم را همه شان را تقریبا می شناسم اما با هیچ کدام معاشرت و رفت وآمدی ندارم. خاله ام پوران را از سال 78 ندیدم. از خانواده پدری هم که با آنها بیشتر در ارتباط بودم بی خبرم یعنی آن قدر که حتی اگر کسی فوت شده هم خبر ندارم فقط یک عمو و پسرعمو دارم که گه گاهی با آنها در تماس هستم. راستش بعد از اینکه پدر و عمویم فوت شدند ما وکیلی داشتیم که دوست صمیمی پدرم بود آقای «علی محمد نادر پور» برادر نادر نادر پور بود که با خانمش آمدند همه وسایل مادرم و پدرم را از خانه ما بردند چون من آن موقع بیمار بودم. چرخ خیاطی و فرش فروغ و خیلی چیزهای دیگر و حتی یک وکالتنامه از من گرفته بودند که خانه را هم از من بگیرند من هم خیلی حال خوشی نداشتم ولی با همان وضعیت رفتم و وکالتنامه را باطل کردم وگرنه خانه شیخ هادی را هم از دست می دادم... .   

یعنی چه؟!

  یعنی چون ارزشمند بود با خودشان بردند حالایا سرخود این کار را کردند یا از طرف دوستان و آشنایان مامور شده بودند که آنها را ببرند برای کسی که همه وسایل را جمع می کرد! 

چه کسی؟

نمی خواهم وارد جزئیات بشوم البته این دیگر جزئیات نیست، اما نمی خواهم به این شکل اتهام بزنم. غیر از آن نقاشی های پدرم هم بود که عمه ام صاحب شد و همه اینها چیزهایی است که همین وکیلی که دنبال حق التالیف کتاب های فروغ است دنبال می کند. کتابخانه و تمام آرشیو هایم را خانواده عمه ام بردند، ببینید اصلاسال هاست حرفی از پرویز شاپور نیست چون اکثر کار ها دست آنهاست و نه نمایشگاهی می گذارند و نه... . این از خانواده و فامیل پدرم. فقط یک بخشی از نقاشی های پدرم مانده که می خواستم به صورت کتاب منتشر کنم که ناشری پیدا نکردم و حالاشاید نمایشگاهی بگذارم با کمک دوستان اگر عمری باقی باشد. و کتاب هایی هم درباره فروغ و پدرم در دست تهیه است. کل زندگی من همان خانه پدری ام بود که به من رسید. البته از فروغ سوای دست نوشته های شعرهایش چیزهای دیگری هم باقی مانده بود؛ چند تابلو از سهراب سپهری و بهمن محصص و دیگران که خاله مرحومم (گلوریا فرخزاد) صاحب شد و راستش نمی دانم سر این وسائل بعد از فوت خاله ام چه آمد؟ دنبالش بودم که ببینم چه شده که دایی ام امیر فرخزاد هم فوت شد و از طریق او هم نتوانستم پیگیری کنم، البته شک و گمانی دارم اما مطمئن نیستم و البته این خانم وکیل گفته که دنبال اینها هم هست.  

کامیار شاپور فکر می کنید واقعا این وکیل می تواند همه اینها را پس بگیرد؟!

نه نه، اولادنبال جنجال نیستم و من هیچ حسابی روی این ها نمی کنم دیگر. 

حداقل باید معلوم شود این کار ها الان کجاست. می دانید همین تابلو ها الان در حراج ها و بین مجموعه داران صد ها هزار دلار به فروش می رود؟

بله می دانم. درواقع وقتی من انگلیس درس می خواندم تابستان ها به ایران می آمدم یک تابستان خاله ام گفت بیا برویم سراغ ابراهیم گلستان. خانه فروغ برای ابراهیم گلستان بود و وسایل فروغ هم در آن خانه بود. ابراهیم گلستان هم هر آنچه از فروغ مانده بود به ما داد؛ عکس ها، دفترهای فروغ و کتابخانه شخصی اش و وسایل خانه... و همه آنها را بردیم خانه پدری ام. چند سال بعد ابراهیم گلستان- آن زمان از ایران رفته بود- پیغام داد که چند تابلو را سپرده بودند به خانواده شان که دوباره با خاله ام گلوریا رفتیم و همسرشان فخری خانم آنها را تحویل من دادند؛ تابلویی از محصص بود که تا جایی که یادم است یک پرنده بود، از تابلوی سهراب سپهری یک عکس دارم که یک اثر آبستره است با تم خاکستری و آبی و سیاه روی زمینه کرم رنگ و تابلویی از فیروز شیوانلو و پرتره ای از فروغ که فکر کنم بیژن صفاری کشیده بود و تابلوهای دیگری از نقاشان مشهور... چون خانه ما جا نداشت آنها را به خانه گلوریا بردیم که مدت ها هم به دیوار بود اما به مرور خاله ام آنها را صاحب شد.

چرا آنها را پس نگرفتید؟

اتفاقا یک جلسه فامیلی هم گذاشتیم چون تابلو ها را به من پس ندادند که در آن جلسه دکتر امیر، پوران، گلوریا و دایی ام مهرداد قبول نکردند تابلو ها را به من بدهند و فقط دایی کوچکم مهرداد به من حق داد و من هم خیلی ناراحت شدم و به حالت قهر بیرون آمدم. دوره موشک باران تهران بود من هم از ناراحتی باقی چیز ها را بردم آنجا گذاشتم یعنی حتی عکس ها را هم بردم... .   

دست نوشته های فروغ چه شد؟

 من نمی توانستم درست خط فروغ را بخوانم. البته عمران صلاحی خیلی خوب دست خط فروغ را می خواند، اما آن زمان هنوز با عمران آشنا نبودم. خاله ام گلوریا گفت می تواند خط فروغ را بخواند و من آنها را به همین خاطر به او دادم اما هیچ وقت آنها را به من برنگرداند تازه حتی چشمش دنبال نامه های فروغ به پدرم هم بود که دیگر من هیچ چیزی از مادرم نداشته باشم. یعنی شاید تنها یک عکس از فروغ میان خرت وپرت هایم که روی کاغذ کپی است باقی مانده باشد. فقط نامه های فروغ به پدرم باقی ماند. به هرحال ارزش های زندگی خانوادگی به این شکل مشخص می شود در کشور گل و بلبل. من سر همین اتفاقات عمیقا دلخور شدم حتی وقتی پدرم بیمار شد سنگ مثانه آورده بود بردیمش بیمارستان و به یک دکتر اورولوژ احتیاج بود که دایی ام امیر تخصصش را داشت اما به او نگفتم بیاید و بعد هم که پدرم فوت شد... .   

به نظرم بعد از فوت پدرتان زندگی شما خیلی تغییر کرد چون خیلی چیز ها را معطوف به مرگ پدرتان می کنید. مرگ فروغ هم برایتان متاثر کننده بود؟

خاطرات خیلی کمی از فروغ دارم. آنچه دقیقا یادم است، یک بار بوده یعنی یک سال قبل از مرگش؛ آمده بود دم دبیرستان فیروز بهرام و زنگ آخر کمی با هم قدم زدیم و رفت، بعد از آن دبیرستان البرز بودم که خبر فوتش را از یکی از همکلاسی هایم شنیدم. ببینید مسئله عاطفه به وابستگی برمی گردد و آن هم وقتی به وجود می آید که با کسی در ارتباط باشید...

غیر از وابستگی منظورم جای خالی و فقدانش نه حالاتحت عنوان فروغ. منظورم در جایگاه مادر است... .

خب بعضی اوقات خوشحال می شوم که مادرم فروغ بوده، ولی خب احوال آدم متغیر است. گاهی وقت ها هم با خودم می گویم بی کار بودید که مرا به دنیا آوردید. البته آنها که نمی توانستند آینده را پیش بینی کنند ولی خب الان من نه ازدواج کردم و نه فرزندی دارم چون سوای همه ماجرا ها خودم احساس رضایت نمی کنم که حالابخواهم موجود دیگری را به دنیا بیاورم و بعد بروم پی کارم. دوست ندارم مسئولیت فرزندداشتن را عهده بگیرم. البته دیگر پیر تر از آن هستم که چنین اشتباهی را مرتکب شوم، اما در کل نمی خواستم یکی روزی بگوید چرا من را به چنین دنیایی آوردی.

کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد شاعر پرآوازه ایرانی و پرویز شاپور پدر کاریکلماتور در 29 خرداد 1331 به دنیا آمد و روز گذشته درگذشت.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com) فرهنگی/ کتاب و ادبیات 29 تیر 1400 - 13:40

ناخودآگاه می‌بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز‌ها برایم اهمیتشان را از دست می‌دهند

کامیار شاپور 29 خردادماه سال 1331 به دنیا آمد. هم فروغ در شعرهایش به کامیار اشاره کرده، و هم پرویز شاپور از نامش، کامی، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. وقتی کامیار سه ساله بود، مادرش فروغ فرخزاد از پدرش پرویز شاپور جدا شد. پدرش اجازه نمی‌داد فروغ را ببیند اما از سوی دیگر هم هرگز تلاش نکرد تصویری ناخوشایند یا مخدوش از فروغ به کامیار ارائه دهد.

فروغ فرخزاد و پسرش کامیار شاپور

فروغ در شعر دیو شب از دفتر شعر اسیر, از تلخی دوری از پسرش, سروده:شعر فروغ برای پسرش کامیار شاپور:

لای لای، ای پسر کوچک مندیده بربند، که شب آمده استدیده بربند، که این دیو سیاهخون به کف خنده به لب آمده‌استسر به دامان من خسته گذارگوش کن بانگ قدم‌هایش راکمر نارون پیر شکستتا که بگذاشت بر آن پایش راآه، بگذار که بر پنجره هاپرده‌ها را بکشم سرتاسربا دو صد چشم پر از آتش و خونمی‌کشد دم به دم از پنجره سراز شرار نفسش بود که سوختمرد چوپان به دل دشت خموشوای، آرام که این زنگی مستپشت در داده به آوای تو گوشیادم آید که چو طفلی شیطانمادر خسته خود را آزرددیو شب از دل تاریکی هابی خبر آمد و طفلک را بردشیشه پنجره‌ها می‌لرزیدتا که او نعره زنان می‌آمدبانگ سر داده که کو آن کودکگوش کن، پنجه به در می‌سایدنه برو، دور شو ای بد سیرتدور شو از رخ تو بیزارمکی توانی بربائیش از منتا که من در بر او بیدارمناگهان خاموشی خانه شکستدیو شب بانگ برآورد که آهبس کن ای زن که نترسم از تودامنت رنگ گناهست، گناهدیوم اما تو ز من دیوتریمادر و دامن ننگ آلودهآه، بردار سرش از دامنطفلک پاک کجا آسودهبانگ می‌میرد و در آتش دردمی‌گدازد دل چون آهن منمی‌کنم ناله که کامی، کامیوای بردار سر از دامن من

فروغ فرخزاد- اهواز- زمستان 1333کامیار در خانه مادربزرگش با عمو و پدرش زندگی کرد. در دبیرستان خبر مرگ مادرش را از یکی از همکلاسی‌هایش گرفت. بعد از دیپلم به بریتانیا آمد و در رشته نقاشی تحصیل کرد. سال 57 به ایران بازگشت، با پدرش زندگی کرد تا سال 1378 که پرویز شاپور که به پدر کاریکلماتور ایران شهرت داشت درگذشت؛ به گفته کامیار به دلیل ابتلا به بیماری سنگ مثانه و اینکه دویست هزار تومان پول برای درمانش لازم داشتند و نداشتند.

کامیار شاپور در بریتانیا در رشته نقاشی تحصیل کرد و به ایران بازگشت. کامیار دو کتاب شعر داشت و در جمع‌آوری نامه‌های پدرش به او و مادرش به همسرش مشارکت کرده. کتاب سوم او در وزارت ارشاد ماند و اجازه انتشار پیدا نکرد.

در ادامه می توانید یکی از اشعار کامیار شاپور پسر فروغ فرخزاد را مطالعه نمایید:

چمنزارخسته از رویاسترویای گیاهی سبزمن افق را با مدادی رنگ پریدهخط خطی می‌کنم.اشک در چشمم جمع شده استقلبم را چون جامه‌دانی کهنهدر پارچه مخمل سبز در خوابشمی‌پیچمروزی دختری بودخاطره‌ای بودو کوچه‌های آفتابیو سکوت سبز چمنزارو رطوبت کمرنگ آسمان آبیو عکس سیاه و سفید قدیمی خانوادگی در جیبمقطره باران بر صفحه ساعت بی‌شیشه می‌افتدزمان مرطوب می‌شودو کارخانه‌ای سوت تعطیل می‌زندروزی چمنزاری بوددختری بودو خاطره‌ای بودانتهای کوچه‌های بی‌آفتابپر از چوب‌‌لباسی استرود به آبشار دهن کج می‌کندچگونه می‌توان شعری پوچ سرودو به پوچی ایمان آورد؟دختر یک روز با نسیم و چمدانش رفتخاطره‌ها و کوچه‌های آفتابیاز سوراخ‌های جیبم گریختندو در ذهن افق رنگ پریدهته‌نشین شدندو من که بینی‌ام پر از شب بودو مژه‌هایم در اشک‌هایمپارو می‌زدندسکوت سپیدهگل سرخی را که تو به من داده بودی

و تمام خاطره‌هایم رابا یک بلیط اتوبوس عوض کردمو به شهری دوردستکه همان کنج اتاقم بودو به دیوارهای چروک خوردهسقفی پر از لک،و پنجره‌ای مشرف بر کوچه‌ای دود گرفتهسفر کردم

سروده: کامیار شاپور

کامیار شاپور در مصاحبه‌های متعددی که با رسانه‌های مختلف کرد گفته بود، نقاشی می‌کشد، مجسمه‌می‌سازد، شعر می‌گوید و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه 60 و 70 میلادی را به یاد روزگار نوجوانی‌اش می‌نوازد.

فروغ فرخزاد پرویز و کامیار شاپور

وقتی از او پرسیده شد که آیا حق و حقوق فروش کتاب‌های مادرش را به او پرداخت می‌کنند یا خیر، گفت پی‌گیری این ماجرا برای من با 63 سال سن کار بسیار سختی است، مگر در چند جبهه باید بجنگم.

سرقت کتابخانه فروغ فرخزاد و پرویز شاپور:

کتابخانه کاملی که از آثار پدر و مادرش داشت به سرقت رفت و با اینکه می‌دانست سارق کیست موفق نشد آنها را پس بگیرد.

کامیار شاپور تصویری که از فروغ در ذهنش نقش بسته بود را اینگونه توصیف کرد:

"در یک روز خیلی گرم در آپارتمانمان در اهواز به بالکن رفتم، زنبوری انگشتم را زد، مادرم مرا از روشنایی بالکن به تاریکی توی آپارتمان برد و پنبه‌ای آغشته به مرکورکرم یا 'دوا گلی' را روی انگشتم گذاشت. از من فاصله گرفت و دست به سینه شروع کرد به من نگاه کردن."او همچنین به یاد داشت که وقتی حدودا سه ساله بود پدر و مادرش برایش یک جیپ اسباب‌بازی خریدند که سوارش شود و بازی کند.

دیدار تلخ فروغ فرخزاد و کامیار شاپور, زمانی که کامیار دبیرستانی بود...

کامیار شاپور می‌گفت وقتی دبیرستان فیروز بهرام درس می‌خوانده، فروغ به دیدارش رفته و با هم تا چهارراه یوسف آباد قدم زدند. فروغ گفته برویم به خیابان حافظ و در یک کافه‌تریا بنشینیم اما کامیار او را ترک کرده و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرده است.

نمایشگاه های نقاشی کامیار شاپور در ایران:

کامیار شاپور سال‌های 63، 69 و 76 نمایشگاه‌هایی برپا کرد اما بعد از آن دیگر نمایشگاه نگذاشت چون بیشتر دنبال پیکر آدمی و برهنگی در نقاشی بود و چون نمایشش ممنوع بود دیگر نمی‌توانست ادامه بدهد.

فروغ فرخزاد پرویز و کامیار شاپور

"از طرفی خوشحالم و از طرفی افسرده‌ام چون ناخودآگاه می‌بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز‌ها برایم اهمیتشان را از دست می‌دهند. قبلا صبح‌ها خیلی زود از خواب بیدار می‌شدم اما این روز‌ها انگیزه‌ای برای بیدارشدن ندارم. خیلی کلی به همه چیز نگاه می‌کنم، حس می‌کنم خب که چی این کره زمین و این آدم‌ها چرا زندگی می‌کنند وقتی هیچ چیز پایدار نیست و همه چیز نابود می‌شود؟ 40 سال دیگر من که حتما با دنیا خداحافظی کرده‌ام و البته تمام کسانی که می‌شناسم! برای همین یک حس بیگانگی غریبی پیدا می‌کنم... ."اینها را کامیار شاپور، اردیبهشت ماه سال 1395 در گفتگو با روزنامه شرق گفت. او حالا "با دنیا خداحافظی کرده است و البته با تمام کسانی که می‌شناخت".

بیشتر بخوانید: بیوگرافی فروغ فرخزاد: از ازدواج و رابطه عاشقانه تا مرگی پیش بینی شدهدر ادامه بخشی از گفت و گوی کامیار شاپور با روزنامه شرق را می خوانید:

فکر کنم مشخص ترین فعالیتتان در این سال ها نوازندگی بوده؟

 وقتی از انگلیس برگشتم فعالیت اصلی ام نقاشی بود و اصلارشته تحصیلی ام بود. چند تا نمایشگاه هم گذاشتم. در واقع نگاهم به نقاشی حرفه ای بود، اما اگر می خواستم درآمد داشته باشم باید تن به چیزهایی می دادم که خیلی با روحیاتم هماهنگ نبود و بعد از فوت پدرم خیلی کار نکردم و فقط در یک نمایشگاه گروهی شرکت کردم...

از چه زمانی به طرف موسیقی کشیده شدید، از دوران کودکی ساز می زدید؟

 من از فروغ خیلی کم خاطره دارم. هم خانه پدری ام و هم خانه فروغ در خیابان امیریه بود. از خانه پدری ام خیلی چیز ها یادم است اما از خانه فروغ چیزی به خاطر ندارم، فقط تصویری مبهم در ذهنم است؛ خانه فروغ حیاط بزرگی داشت و پله هایی که به ایوان منتهی می شد. من یک آکاردئون داشتم که فروغ برایم خریده بود. تصویری یادم است که از پله ها به طرف حیاط می دویدم و دوتا از دایی هایم که تقریبا هم سن وسال من بودند دنبالم بودند تا آکاردئون را از من بگیرند. این قدیمی ترین خاطره ام از ساززدن در دوره کودکی ام است.   

عکس فروغ فرخزاد با همسر و پسرش

با آن آهنگ می زدید؟

فکر می کنم می شد، اما خیلی آکاردئونش حرفه ای نبود. تقریبا حالت اسباب بازی داشت و برای بچه ها بود. در کودکستان هم که بودم یک بار مراسم جشن بود و گفتند: «کی می تواند بخواند؟» من بلند شدم و یک آهنگی را که آن روز ها گل کرده بود خواندم: «طوفان در دریا غوغا می کرد، بی دادی در کشتی ها به پا می کرد، دست ناخدا...» شعرش را آن موقع هم کامل حفظ نبودم و همین قسمتش را خواندم و باقی اش را فراموش کردم... بعد ها که بزرگ تر شدم گرامافون داشتیم صفحه های سینگل 45 دور و آلبوم 33 دور می خریدم و دائم موسیقی گوش می دادم... .   

آهنگ هایی که الان می خوانید هم مربوط به همان دوره است یعنی موسیقی راک و بلوز دهه 60 و 70... .

بله، برای دوران دبیرستان که دورِ بیتل ها بود... در همان دوره دبیرستان چند جلسه کلاس گیتار رفتم اما چون سال آخر بودم باید درس می خواندم که تجدیدی نیاورم چون قرار بود برای ادامه تحصیل به انگلیس بروم و نمی خواستم عقب بیفتد، برای همین موسیقی را کنار گذاشتم... .   

تجدید نیاوردید؟

نه، درسم خوب بود، یعنی خیلی دنبال نمره بالانبودم اما بالاخره پاس می کردم. درواقع رشته طبیعی را انتخاب کرده بودم که آسان تر بود و بیشتر می توانستم علافی کنم!!

بعد که از ایران رفتید دیگر موسیقی کار نکردید؟

 داستان موسیقی برای من خیلی به کندی و در طول زمان پیش رفت. از 16 سالگی همیشه گیتار همراهم بوده. در خانه شیخ هادی که بودیم وقتی با پدرم زندگی می کردم خیلی بیشتر تمرین داشتم اما از وقتی پدرم ناخوش شد بیشتر وقتم به مراقبت از او می گذشت و کمتر به موسیقی می رسیدم. چون من و پدرم و عمویم با هم زندگی می کردیم و خیلی از کار ها را باید من انجام می دادم. بعد از فوت پدرم درواقع گیتار برایم جدی تر شد. سه سالی که درخانه عمه ام بودم اما خیلی شرایط زندگی برایم سخت شده بود برای همین از آنجا رفتم و 9 سال هم با آقای رضا کیکاووسی زندگی می کردم. درواقع در کل این مدت بیشتر وقتم به تمرین و نواختن می گذشت... .    داستان خیابان از چه زمانی شروع شد؟

بعد از فوت پدرم. خانه عمه ام قیطریه بود. صبح های زود می رفتم درکه و آنجا ساز می زدم و بعضی وقت ها هم کسی رد می شد و پولی برایم می انداخت مثلا50 تومان که آن موقع پول زیادی بود بعد از آن مرا گرفتند و البته گیتارم را پس دادند و فقط تعهد گرفتند که دیگر ساز نزنم. البته این را هم بگویم آن زمان خیلی وارد نبودم چون معلم نداشتم و همین طور خودم برای خودم می زدم- شاید برای همین خیلی طول کشید تا یاد بگیرم. البته مسائل دیگری هم دخیل بود؛ مثلااز این شاخه به آن شاخه پریدن. در انگلیس ابتدا مهندسی برق و الکترونیک خواندم و بعد از یک سال رفتم علوم اجتماعی و جامعه شناسی بعد از آن هم خوشم نیامد و رفتم رشته نقاشی... . یعنی هیچ وقت روی یک رشته متمرکز نشدم. بی قرار بودم و چیزی راضی ام نمی کرد... برای همین در این سن و سال و اینقدر دیر تازه کمی به نتیجه رسیدم.     خب از طرفی خوشحالم و از طرفی افسرده ام چون ناخودآگاه می بینم که مرگ نزدیک است و خیلی چیز ها برایم اهمیتش را از دست می دهد. قبلاصبح ها خیلی زود از خواب بیدار می شدم اما این روز ها انگیزه ای برای بیدارشدن ندارم. خیلی کلی به همه چیز نگاه می کنم، حس می کنم خب که چی این کره زمین و این آدم ها چرا زندگی می کنند وقتی هیچ چیز پایدار نیست و همه چیز نابود می شود، 40 سال دیگر من که حتما با دنیا خداحافظی کرده ام و البته تمام کسانی که می شناسم! برای همین یک حس بیگانگی غریبی پیدا می کنم... .   

فکرکردن به مرگ معمولابازدارنده است اما فکر می کنم در یک مرحله ای همین مرگ اندیشی منجر به آفرینش و خلق اثر هنری می شود... .

 درست است. ولی این آثار آدم هاست که باقی می ماند نه خودشان. بگذریم می خواهم بگویم برای بیدارشدن چنین پروسه ای را طی می کنم و با مشقت از خواب بیدار می شوم و کمی گیتار می زنم تا حالم جا بیاید یعنی به هر ضرب و زوری جلوی زهر روزمرگی را می گیرم و به یک حالت خوشحالی و بی خیالی می رسم.  

یعنی موسیقی نجاتتان می دهد... .

 بله به قول پدرم بالاخره باید با چیزی زهر زندگی را گرفت.   

شما هیچ وقت از اسم پدر و مادرتان استفاده نکردید. اصلاهمین که در خیابان ساز می زنید کسی چه می داند شما پسر فروغ هستید شاید اگر به کسی هم بگویید باور نکند!

همان طور که گفتم این داستان خیابان بعد از فوت پدرم شروع شد. وقتی پیش آقای کیکاووسی بودم می رفتم پارک کوروش تا هم ساز بزنم هم اگر بشود درآمدی داشته باشم. همان زمانی بود که خیلی خوب نمی زدم ولی خب لک و لکی می کردم بعد از آن می رفتم پارک قیطریه و پارک اندیشه و خانه هنرمندان ولی خب در آمدی نداشتم. حتی دو بار رفتم ترکیه و سازم را هم بردم ولی یک بار که هوا تمام مدت بارانی بود، نوبت دوم هم معدن ریزش کرد و تعداد زیادی کارگر زیر آوار ماندند و چند روزی که آنجا بودم عزای عمومی اعلام شد!   

عجب شانسی... .

بله، در همان دوران بود که آن فیلم مستند را هم درباره ام ساختند... الان چند وقتی است که خیلی حوصله خیابان را هم ندارم. حالاشاید در پارک خانه هنرمندان بزنم چون احتمالاآنجا کمتر گیر بدهند، البته هنوز تصمیم خاصی ندارم... .   

موسیقی برای شما نه در آمدی داشته و نه شهرتی اما همچنان هنوز ادامه می دهید. نوازندگی در خیابان برای شما چه وجهی دارد؟

برای من راهی برای شارژشدن بود و سوای اینکه پولی بگیرم یا نه تظاهر و بیانش تاثیر مثبتی روی من دارد زمانی هم می رفتم کافه یا خیابان و نقاشی می کشیدم از این مدل کارکردن لذت می بردم البته بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که در تنهایی نسبت به کارم جدی تر هستم برای همین مدتی است که در خانه ساز می زنم. شاید اگر نقاشی را ادامه داده بودم اتفاق دیگری می افتاد اما الان وضعیت مشخصی ندارم، گیجم و نمی دانم می خواهم چه کار کنم. ممکن است از ایران بروم اما دقیقا مقصد خاصی ندارم شاید هم بمانم. سال هاست در همین شرایطم و هنوز تصمیم خاصی ندارم... .   

عذر می خواهم که می پرسم اما درآمدتان از کجا تامین می شود؟

 از موسیقی خیابانی درآمدی ندارم. یعنی بیشترین پولی که در یک روز به من دادند 22 هزارتومان بود ضمن اینکه خیلی هم از نوازندگی خودم راضی نبودم البته از اینکه مردم به ساززدنم گوش می دادند خوشحال می شدم... حدودا یک سال می گذرد که دیگر در خیابان ساز نزدم چون به درگیری و اعصاب خورد کنی اش نمی ارزید. برای همین تمام وقتم در خانه تمرین می کنم. در مورد درآمد تا وقتی که در س می خواندم پدرم هزینه هایم را می داد و بعد هم که فوت شد از خانه پدری ارث بردم که همین خانه را خریدم البته کارهایی هم می کنم. کتاب های پدرم هم تجدید چاپ می شود که البته پولش چشمگیر نیست، تا سال 75 از آثار فروغ هم درآمدی داشتم تا اینکه قانون 30 ساله به پایان رسید البته در باره کتاب های فروغ هنوز دعوا داریم. حریف ناشرین نمی شویم، یکی دو تا نشر راضی شدند اما اکثرا زیر بار نمی روند کار ها در دادگستری هم خیلی به کندی پیش می رود و هنوز هیچ جوابی نگرفته ایم و الان وکیلی که از طرف خانه هدایت آمده دنبال کارهاست که البته فکر نکنم به عمر من قد بدهد. راستش من اصلاحسابی روی کتاب های فروغ و قانون 50 ساله نشر باز نمی کنم. پروسه بررسی پرونده در دادگستری یک فرایند فرسایشی است. از طرفی دنبال این کاررفتن هزینه دارد و اصلامعلوم نیست در نهایت نتیجه ای داشته باشد. فقط انتشارات مروارید حق التالیف کتاب های خودم و مادرم و پدرم را می دهد ولی الباقی نه آن چنان!   

عمران صلاحی برای چاپ کتاب های خودتان کمک کرد؛ درست است؟

عمران صلاحی به من کمک کرد و کتاب نامه های مادرم را او تنظیم کرد البته کار زیادی نداشت و عین نامه ها چاپ شد ولی خب من هیچ تجربه ای نداشتم و او زحمت پروسه چاپ را کشید.

پمادر و پدرتان دوستان زیادی داشتند که خیلی هایشان تا چند سال پیش هم زنده بودند و تک و توک الان هنوز هستند با آنها هیچ ارتباطی ندارید؟

دوستان پدر و مادرم را همه شان را تقریبا می شناسم اما با هیچ کدام معاشرت و رفت وآمدی ندارم. خاله ام پوران را از سال 78 ندیدم. از خانواده پدری هم که با آنها بیشتر در ارتباط بودم بی خبرم یعنی آن قدر که حتی اگر کسی فوت شده هم خبر ندارم فقط یک عمو و پسرعمو دارم که گه گاهی با آنها در تماس هستم. راستش بعد از اینکه پدر و عمویم فوت شدند ما وکیلی داشتیم که دوست صمیمی پدرم بود آقای «علی محمد نادر پور» برادر نادر نادر پور بود که با خانمش آمدند همه وسایل مادرم و پدرم را از خانه ما بردند چون من آن موقع بیمار بودم. چرخ خیاطی و فرش فروغ و خیلی چیزهای دیگر و حتی یک وکالتنامه از من گرفته بودند که خانه را هم از من بگیرند من هم خیلی حال خوشی نداشتم ولی با همان وضعیت رفتم و وکالتنامه را باطل کردم وگرنه خانه شیخ هادی را هم از دست می دادم... .   

یعنی چه؟!

  یعنی چون ارزشمند بود با خودشان بردند حالایا سرخود این کار را کردند یا از طرف دوستان و آشنایان مامور شده بودند که آنها را ببرند برای کسی که همه وسایل را جمع می کرد! 

چه کسی؟

نمی خواهم وارد جزئیات بشوم البته این دیگر جزئیات نیست، اما نمی خواهم به این شکل اتهام بزنم. غیر از آن نقاشی های پدرم هم بود که عمه ام صاحب شد و همه اینها چیزهایی است که همین وکیلی که دنبال حق التالیف کتاب های فروغ است دنبال می کند. کتابخانه و تمام آرشیو هایم را خانواده عمه ام بردند، ببینید اصلاسال هاست حرفی از پرویز شاپور نیست چون اکثر کار ها دست آنهاست و نه نمایشگاهی می گذارند و نه... . این از خانواده و فامیل پدرم. فقط یک بخشی از نقاشی های پدرم مانده که می خواستم به صورت کتاب منتشر کنم که ناشری پیدا نکردم و حالاشاید نمایشگاهی بگذارم با کمک دوستان اگر عمری باقی باشد. و کتاب هایی هم درباره فروغ و پدرم در دست تهیه است. کل زندگی من همان خانه پدری ام بود که به من رسید. البته از فروغ سوای دست نوشته های شعرهایش چیزهای دیگری هم باقی مانده بود؛ چند تابلو از سهراب سپهری و بهمن محصص و دیگران که خاله مرحومم (گلوریا فرخزاد) صاحب شد و راستش نمی دانم سر این وسائل بعد از فوت خاله ام چه آمد؟ دنبالش بودم که ببینم چه شده که دایی ام امیر فرخزاد هم فوت شد و از طریق او هم نتوانستم پیگیری کنم، البته شک و گمانی دارم اما مطمئن نیستم و البته این خانم وکیل گفته که دنبال اینها هم هست.  

کامیار شاپور فکر می کنید واقعا این وکیل می تواند همه اینها را پس بگیرد؟!

نه نه، اولادنبال جنجال نیستم و من هیچ حسابی روی این ها نمی کنم دیگر. 

حداقل باید معلوم شود این کار ها الان کجاست. می دانید همین تابلو ها الان در حراج ها و بین مجموعه داران صد ها هزار دلار به فروش می رود؟

بله می دانم. درواقع وقتی من انگلیس درس می خواندم تابستان ها به ایران می آمدم یک تابستان خاله ام گفت بیا برویم سراغ ابراهیم گلستان. خانه فروغ برای ابراهیم گلستان بود و وسایل فروغ هم در آن خانه بود. ابراهیم گلستان هم هر آنچه از فروغ مانده بود به ما داد؛ عکس ها، دفترهای فروغ و کتابخانه شخصی اش و وسایل خانه... و همه آنها را بردیم خانه پدری ام. چند سال بعد ابراهیم گلستان- آن زمان از ایران رفته بود- پیغام داد که چند تابلو را سپرده بودند به خانواده شان که دوباره با خاله ام گلوریا رفتیم و همسرشان فخری خانم آنها را تحویل من دادند؛ تابلویی از محصص بود که تا جایی که یادم است یک پرنده بود، از تابلوی سهراب سپهری یک عکس دارم که یک اثر آبستره است با تم خاکستری و آبی و سیاه روی زمینه کرم رنگ و تابلویی از فیروز شیوانلو و پرتره ای از فروغ که فکر کنم بیژن صفاری کشیده بود و تابلوهای دیگری از نقاشان مشهور... چون خانه ما جا نداشت آنها را به خانه گلوریا بردیم که مدت ها هم به دیوار بود اما به مرور خاله ام آنها را صاحب شد.

چرا آنها را پس نگرفتید؟

اتفاقا یک جلسه فامیلی هم گذاشتیم چون تابلو ها را به من پس ندادند که در آن جلسه دکتر امیر، پوران، گلوریا و دایی ام مهرداد قبول نکردند تابلو ها را به من بدهند و فقط دایی کوچکم مهرداد به من حق داد و من هم خیلی ناراحت شدم و به حالت قهر بیرون آمدم. دوره موشک باران تهران بود من هم از ناراحتی باقی چیز ها را بردم آنجا گذاشتم یعنی حتی عکس ها را هم بردم... .   

دست نوشته های فروغ چه شد؟

 من نمی توانستم درست خط فروغ را بخوانم. البته عمران صلاحی خیلی خوب دست خط فروغ را می خواند، اما آن زمان هنوز با عمران آشنا نبودم. خاله ام گلوریا گفت می تواند خط فروغ را بخواند و من آنها را به همین خاطر به او دادم اما هیچ وقت آنها را به من برنگرداند تازه حتی چشمش دنبال نامه های فروغ به پدرم هم بود که دیگر من هیچ چیزی از مادرم نداشته باشم. یعنی شاید تنها یک عکس از فروغ میان خرت وپرت هایم که روی کاغذ کپی است باقی مانده باشد. فقط نامه های فروغ به پدرم باقی ماند. به هرحال ارزش های زندگی خانوادگی به این شکل مشخص می شود در کشور گل و بلبل. من سر همین اتفاقات عمیقا دلخور شدم حتی وقتی پدرم بیمار شد سنگ مثانه آورده بود بردیمش بیمارستان و به یک دکتر اورولوژ احتیاج بود که دایی ام امیر تخصصش را داشت اما به او نگفتم بیاید و بعد هم که پدرم فوت شد... .   

به نظرم بعد از فوت پدرتان زندگی شما خیلی تغییر کرد چون خیلی چیز ها را معطوف به مرگ پدرتان می کنید. مرگ فروغ هم برایتان متاثر کننده بود؟

خاطرات خیلی کمی از فروغ دارم. آنچه دقیقا یادم است، یک بار بوده یعنی یک سال قبل از مرگش؛ آمده بود دم دبیرستان فیروز بهرام و زنگ آخر کمی با هم قدم زدیم و رفت، بعد از آن دبیرستان البرز بودم که خبر فوتش را از یکی از همکلاسی هایم شنیدم. ببینید مسئله عاطفه به وابستگی برمی گردد و آن هم وقتی به وجود می آید که با کسی در ارتباط باشید...

غیر از وابستگی منظورم جای خالی و فقدانش نه حالاتحت عنوان فروغ. منظورم در جایگاه مادر است... .

خب بعضی اوقات خوشحال می شوم که مادرم فروغ بوده، ولی خب احوال آدم متغیر است. گاهی وقت ها هم با خودم می گویم بی کار بودید که مرا به دنیا آوردید. البته آنها که نمی توانستند آینده را پیش بینی کنند ولی خب الان من نه ازدواج کردم و نه فرزندی دارم چون سوای همه ماجرا ها خودم احساس رضایت نمی کنم که حالابخواهم موجود دیگری را به دنیا بیاورم و بعد بروم پی کارم. دوست ندارم مسئولیت فرزندداشتن را عهده بگیرم. البته دیگر پیر تر از آن هستم که چنین اشتباهی را مرتکب شوم، اما در کل نمی خواستم یکی روزی بگوید چرا من را به چنین دنیایی آوردی.

روزنامه شعر شاعر 



  اخبار برگزیده
  

استان خوزستان در نتیجه انتصاب‌های شما به تابلوی بحران‌های کشور تبدیل شده استنماینده اهواز گفت: علت اینکه در هفته پایانی کار دولت دوازدهم این سوال را مطرح می‌کنم این است که یک پیام جدی به دولت آینده و وزرای آینده بدهیم که ما نمایندگان در کار نظارت اغماض نخواهیم کرد.
ایلنا استیضاح اهواز کار 

  

فرانسه: تعویق مذاکرات امکان احیای برجام را به خطر می‌اندازدسخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه از ایران به خاطر به تعویق افتادن آغاز دور جدید مذاکرات احیای توافق هسته ای انتقاد کرد.
فردا فرانسه ایران ایران و آمریکا 

  

ورود مجلس به ماجرای اعترضات اخیر در چند شهرسخنگوی نشست فراکسیون مستقلین ولایی گفت: جهت بررسی مسائل اجتماعی و اعتراضات اخیر و گرانی‌ها، این فراکسیون خواستار جلسه اختصاصی به صورت علنی یا غیرعلنی در صحن برای بررسی این موضوع شدند.
مثلث وزارت بهداشت رئیس جمهور دولت 

  

توصیه مهم رهبر انقلاب به رئیسی درباره چینش کابینهعضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از توصیه رهبر انقلاب به ابراهیم رئیسی در چینش کابینه روایت کرد.
۵۵ آنلاین رهبر انقلاب مجمع تشخیص مصلحت نظام محمد حسین صفار هرندی 

  

توضیح درباره سرانجام لایحه "آزادی اجتماعات و راهپیمایی‌ها"/ دولت‌ها باید علمدار و پیشگام تحقق آزادی‌های گروهی باشنداستاد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی درباره سرانجام لایحه "آزادی اجتماعات و راهپیمایی‌ها" توضیحاتی را ارائه کرد.
ایلنا وزارت کشور شورای نگهبان نیروی انتظامی 

  

خبرآنلاین/ عضو مجمع روحانیون مبارز و وزیر کشور دولت اصلاحات گفت: 200 کشور عضو FATF هستند، چگونه ایران خودش را با 2 کشور کاملا منزوی در عرصه بین الملل ، مقایسه می کند؟!
نامه نیوز ایران تهران اصولگرایان 

  

افشاگری درباره وضعیت زندگی و حقوق مخالفان برجامروزنامه آفتاب یزد به نقل ازفرجی راد سفیر اسبق ایران در بلژیک نوشت: «افرادی که مخالف برجام هستند و ادعاهایی را مطرح می‌کنند حداقلش این است که حقوق خوبی می‌گیرند و زندگی مطلوبی دارند»
اقتصادنیوز روزنامه ایران بلژیک 

  

اعلام خودروهای جایگزین برای دعوتنامه داران پژو 206 صندوقدار، تیپ 5 و تندر 90اگر خودروهایی مانند وانت آریسان ، پژو 206 تیپ 5 ، پژو 206 صندوقدار را ثبت نام کرده بودید باید به فکر تغییر علاقه خود باشید چرا که برنامه ای برای تولید و تحویل این خودروها وجود ندارد و جدول تبدیل این تعهدات از سوی ایران خودرو منتشر شده است.
خودروتک پژو ایران خودرو خودرو 

  

شعار این آقایان حل مشکل معیشت بود اما ببینید دنبال چه طرح‌هایی هستند!مبنای طرح ضد اینترنت مجلس به هیچ وجه «صیانت» نیست. کنترل «مرز دیجیتال» را نباید به نیروهای مسلح بدهند. می خواهید نیروهای مسلح را با مردم درگیر کنید؟! شعار این آقایان حل مشکل معیشت مردم بود اما ببینید دنبال چه طرح هایی هستند.
مستقل‌آنلاین اینترنت اینستاگرام کاربران اینترنت 

  

پای خودروهای دست دوم به لیزینگ باز شداز سال گذشته و به دنبال رشد دو برابری قیمت خودرو، شرکت های لیزینگ اعطای تسهیلات به خودروهای کارکرده را در سطحی وسیع دنبال کرده اند؛ تا پیش از این، تنها خودروهای صفر قابلیت لیزینگ داشت اما امروز خودروهای کارکرده و برخی خودروهای ساخت داخل نیز امکان لیزینگ دارد.
خودروتک خودرو قیمت 

  

برای تایید آزادی نماینده فیفا به ایران می آیدکامرانی‌فر:میزبانی تیم ملی در ورزشگاه آزادی قطعی نشده/2 نفر از فیفا و ای اف سی به ایران می‌آیند
خانه فوتبال ورزشگاه آزادی فیفا ایران 

  

احمدی‌نژاد هورالعظیم را بخاطر اکتشاف نفت خشک کردبه جهت بررسی شرایط فوق گفتگو کردیم با دکتر مهدی قمشی استاد دانشگاه شهید چمران اهواز و رئیس دانشکده مهندسی آب و محیط زیست دانشگاه شهید چمران که مشروح آن را می‌خوانیم‌:
مستقل‌آنلاین احمدی نژاد ایران تهران 

  

اخبار پرسپولیس: خبر خوشحال کننده از اردوگاه سرخ ها + جزئیاتتیم فوتبال پرسپولیس در حالی به مصاف تراکتور تبریز می‌رود که رادوشوویچ، دروازه بان پرسپولیس خواهد بود.
خانه فوتبال پرسپولیس اصفهان فوتبال 

  

ذوالنوری: «روحانی»تنها فردی است که مانع لغو تحریم‌ها بودعضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، گفت:موضع التماس و سازش بود که باعث عدم لغو تحریم ها شد بنابراین دولت آینده حق ندارد این مسیر را ادامه دهد و باید از موضع حکمت، مصلحت و عزت برای مذاکرات ورود کند.
فردا انتخابات ریاست جمهوری سیاست خارجی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی 

  

روحانی: مشکلات خوزستان باید طبق دستور رهبری حل و فصل شودرییس جمهوری با اشاره به بحران کم‌آبی در استان خوزستان گفت: بخشی از مشکلات در این استان کم شده است و حل و فصل مسائل خوزستان طبق دستور دیروز رهبری باید ادامه پیدا کند.
۵۵ آنلاین حسن روحانی استان خوزستان وزارت نیرو 

  اخبار داغ
  

قیمت سکه افزایشی شد؟ + جدولقیمت طلا و قیمت سکه لحظه به لحظه در حال تغیر است. قیمت سکه در تعطیلی 6 روزه تهران نواسانات زیادی داشته است. در ادامه آخرین تغیر قیمت سکه را مشاهده می کنید.
شما‌نیوز قیمت جدول بهار 

  

آیا واقعا شدت بیماری کرونا قابل پیش بینی است ؟نتایج یک مطالعه جدید نشان می‌دهد شدت بیماری کرونا در مراحل اولیه ابتلا به این بیماری قابل پیش بینی است که می تواند به مداخلات پزشکی و درمان بهتر کووید-19 کمک کند.
برنا درمان 

  

آخرین تغییرات قیمت سکه + جدولقیمت سکه امامی در روز سه‌شنبه با رشد 0.5 درصدی به 10945000 (ده میلیون و نهصد و چهل و پنج هزار) تومان رسید.
گسترش قیمت جدول بهار 

  

قیمت سکه امروز چقدر شد؟ خیز سکه امامی برای ورود به کانال 11 میلیون تومانیقیمت سکه امامی در روز سه‌شنبه با رشد 0.5 درصدی به 10,945,000 (ده میلیون و نهصد و چهل و پنج هزار) تومان رسید.
اقتصادنیوز قیمت 

  

خبری جدید درباره سیمان و بورس کالابورس کالا اعلام کرد اطلاعات مربوط به معاملات و خریداران محصول سیمان در روز چهارشنبه برای سازمان حمایت ارسال خواهد شد.
اقتصادنیوز سیمان بورس کالا 

  

ادامه عرضه سیمان در بورس کالاطبق اعلام منابع خبری، عرضه سیمان در بورس کالا ادامه خواهد یافت.
گسترش سیمان بورس کالا اقتصاد 

  

آیا واقعا تلاش برای ساخت واکسن کرونا از تنباکو صحت دارد؟رئیس خانه اقتصاد ایران و ترکیه می‌گوید یکی از شرکت‌های ترکیه‌ای فعال در حوزه توتون و تنباکو به دنبال ساخت واکسن کرونا از تنباکو است.
برنا اقتصاد اقتصاد ایران ایران 

  

رامبد جوان کرونا گرفت / توقف پخش خندوانهتهیه‌کننده «خنداونه»، از توقف پخش این برنامه خبر داد. او تاکید کرد با ابتلای 17 نفر از عوامل از جمله رامبد جوان، امکان ضبط قسمت‌های تازه «خندوانه» ممکن نبوده است.
گسترش رامبد جوان خندوانه عید غدیر 

  

کرونا به جان خندوانه افتاد/ ابتلای رامبد جوان و 17 نفر از عوامل خندوانه به کرونافصل هفتم برنامه «خندوانه» به دلیل ابتلای رامبد جوان و 17 نفر از عوامل به کرونا به پایان رسید.
اقتصادنیوز خندوانه رامبد جوان 

  

آیا کرونا ویروس خطر بروز سکته مغزی را افزایش می دهد؟اقتصادنیوز :‌کرونا ویروس می تواند خطر بروز سکته مغزی را در افراد بالا ببرد و باعث سکته در افراد شود.
اقتصادنیوز ویروس سکته مغزی 

  

آیا واقعا سطح آنتی بادی در بدن با ترکیب این 2 واکسن کرونا 6 برابر می شود؟نتایج مطالعه در کره جنوبی نشان داده که ترکیب و تطبیق واکسن‌های کرونا، محافظت بالاتری در برابر ویروس کرونا ایجاد می‌کند.
برنا کره جنوبی ویروس 

  

ارزش روز سبد بورسی سهام عدالت 5 مرداد 1400/ همچنان امیدواراقتصادنیوز: قیمت سبد بورسی سهام عدالت همچنان در همان کانال قیمتی دنبال میشود.
اقتصادنیوز سهام عدالت سهام قیمت 

  

پایان ناگهانی «خندوانه» با کرونا/رامبد جوان بستری شدفصل هفتم برنامه «خندوانه» به دلیل ابتلای رامبد جوان و 17 نفر از عوامل به کرونا به پایان رسید.
خبرفوری خندوانه رامبد جوان تولید 

  

عرضه سیمان در بورس کالا موقتا متوقف شددر نشست مشترک وزیر صمت با مدیران عامل شرکت‌های سیمانی مقرر شد موقتا عرضه سیمان در بورس کالا متوقف شود.
اقتصادنیوز سیمان بورس کالا 

  

حال خوش بازار بورس، بعد از تعطیلاتبورس‌بازان پس از برگشت از تعطیلات 6روزه کرونایی، شاهد رشد 9/ 0درصدی شاخص کل بودند.
گسترش بورس تهران بورس نیویورک تعطیلات